باقرى بيدهندى
116
گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )
مرگ آرى ، ذلت نه ، و . . . ( حديث 65 ) المنية و لا الدّنية ، و التقلل و لا التّوسّل ، و من لم يعط قاعدا لم يعط قائما ، و الدهر يومان ، يوم لك و يوم عليك ، فاذا كان لك فلا تبطر ، و اذا كان عليك فاصبر . على عليه السلام ترجمه : براى مرد مرگ از خوارى بهتر ، به كم ساختن بهتر تا دست توسل ( بدامن هر ناكس ) دراز كردن آنكه را نشسته چيزش ندهند ايستاده هم ندهند ، روزگار دو روز و ز بيش نيست . يا بسود يا بزيان تو است ، روزى كه به سود تو است عنان باز كش ( و به سركشى مگر اى ) روزى كه بزيان تو است شكيب را پيشه گير ( كه پس از شدت فرج مىرسد ) . نهج البلاغه براى مرد باشد مرگ و مردن * از آن بهتر كه خود را خوار كردن چو آيد پيش روز ذل و خوارى * چه خوش چيزيست مرگ و رستگارى به چيز كم بساز و خود مكن پست * ز خود كفچه مكن پيش خسان دست بكن سختى به آسانى تحمل * بهر ناكس مزن دست توسل نشد گر چيزى از بهرت مقدر * ز تقديرات يزدانى مكش سر كه گر ايستاده باشى يا نشينى * جز از سهم خودت را رو نبينى جهان بهر جوانمردان دو روز است * بيك روزش بساز و يك بسوز است بيك روزش به دستش بهره و سود * بيك روزش قرين با سور و عيش است بيك روزش غمين با سوك و طيش است * بيك روزش قرين با سور و عيش است در آن روزى كه گيتى دارد اقبال * نبايد سركشى را كرد دنبال